از انتخاب رشته خود متنفرم.

تعداد بازدید 8265 دفعه

تصور اینکه بخواهم این رشته را تا ابد با خود یدک بکشم آزارم می دهد. دانشگاهی که در آن درس می خوانم را دوست ندارم.

تصور اینکه بخواهم این رشته را تا ابد با خود یدک بکشم آزارم می دهد. دانشگاهی که در آن درس می خوانم را دوست ندارم. آب سرد را میان مشتهایم پر می کنم و به صورتم می کوبم تا قدری از حرارت این انزجار کاسته شود. اما آتش از پشت گوشهایم زبانه می کشد و وز وز این تنفر باز هجوم می آورد. درسهای مسخره، استادانی که حرف آنها را نمی فهمم. امتحانهایی که باید بدهم. نمره هایی که باید بگیرم. به خودم افتخار نمی کنم وقتی که کتابها را ورق می زنم. وقتی که سر کلاس چشمهایم آنقدر سنگین شده اند که سرم با شدت سقوط می کند و مهره های گردنم در اختیار من نیستند و تلو تلو می خورند. انتظار برای اتمام. فقط تمام شود و خلاص شوم. هیچ ایده ای درباره آینده ندارم. همه چیز شبیه یک کابوس مسخره است که فقط تکرار می شود و تکرار می شود. لعنت به آن انتخاب رشته کذایی. لعنت به انتخاب رشته. لعنت به رشته هایی که در انتخاب رشته می زدم. لعنت به اولویت هایم. لعنت به هر آنچه که مرا در این رشته و اینجا گرفتار کرد. اصلاً تقصیر پدرم بود. تقصیر مادرم بود. اگر برادرم با منطق مسخره اش مرا راضی نمی کرد که فلان انتخاب را بالاتر بزنم و فلان انتخاب را پایینتر. اگر خواهرم داد و بیداد نمی کرد که بابا تو باید فلان جا را بالاتر بزنی، حداقل 4 تا فامیل داریم. هر قدر کلنجار می روم باز هم چیزی تغییر نمی کند. سرسام می گیرم وقتی که فکر می کنم. اصلاً گور پدر درس و دانشگاه. انصراف بدهم و خلاص. اما نه انصراف می دهم و نه تحمل دیدن نمره های بد را دارم. بی علاقه ادامه می دهم و نمره می گیرم و پاس می کنم. بی آنکه بدانم چرا و چگونه. تأسف بارآنست که می خواهم این رشته بی سر و ته را در مقطع کارشناسی ارشد نیز ادامه دهم. چرا؟! چون چاره ای ندارم. امروزه همه مدرک کارشناسی ارشد دارند، شما چطور؟! پوزخندی می زنم به همه این حرفها. به این همه تبلیغات رنگارنگ. به این همه واقعیت چرخان. همه چیز را خوب جلوه میده مزخرف مودب. آری باید کارشناسی ارشد هم بخوانم. شاید باید دکترا را هم بگیرم.

 

ثبت نام و شروع مشاوره و برنامه ریزی

 

چشمانم را می بندم و به عقب برمی گردم. می خواهم همه چیز را از نو بچینم. دفترچه انتخاب رشته هنوز نیامده است. هنوز تب و تاب انتخاب رشته همه گیر نشده است. هنوز می خندم. هنوز خوشحالم. هنوز امیدوارم. هنوز وقتی که آب به صورتم می زنم، برای نشاط بیشتر است. هنوز سرم آنقدر سنگین نشده است که سقوط کند. هنوز واژه هایم طرب دارد. دفترچه ها می آیند. تب و تاب آغاز می شود. لامصب انگار جنگ برای بقاست. البته اگر خوب نگاه کنم همینطور نیز هست. انتخاب های غلط یک نفر، ضامن موفقیت یک نفر دیگر است. لعنت به تو داروین با نظریه ات. اگر کسی اشتباه نکند انگار نمی شود. معادلات به هم می ریزد. به هر حال فعلاً چشمهایم را بسته ام تا بتوانم به خوبی به عقب برگردم. می خواهم بروم جزء آنهایی که از اشتباه دیگران نردبان می سازند نه جزء آنهایی که با اشتباه خود نردبان می شوند. دفترچه را باز می کنم. هیچ مزاحمی نیست، هیچ نویزی نیست، هیچ پارازیتی نیست. می بینم که اصلاً برایم فلان رشته مهم نیست و تنها رشته هایی که برایم مهم است را تیک می زنم. خوب که نگاه می کنم می بینم رتبه ام به آنهایی که تیک زده ام نمی خورد. دو سال است که پشت کنکور کارشناسی ارشد مانده ام و دیگر حوصله پشت کنکور ماندن را ندارم. اما یک نکته را می دانم. بقیه ممکن است اشتباه کنند و اشتباهات آنها مرا جلوتر بیندازد. پس می آیم و اینگونه انتخاب رشته می کنم. اول انتخابهایی که برایم مهم هستند و دانشگاههایی که دوست دارم را کنار می گذارم. می روم سراغ دانشگاههای که دوست ندارم ولی رشته هایی را که دوست دارم داخل آنهاست. در این رویا دیگر گیج نمی شوم. چون می دانم که بعضی از دانشگاهها در یک سطح هستند و بعضی رشته ها هم همینطور. یعنی عملاً تأثیری در اولویت ندارند. بعضی دیگر اما نه.

چشمانم را باز می کنم و می بینم همه چیز تمام نشده است. برای کارشناسی ارشد چنین خواهم کرد. اولویت بندی ها را مهندسی شده خواهم چید و در هوشمندانه ترین حالت.

 

دریافت مشاوره رایگان

نظرات این مطلب

افزودن نظر جدید
  • تصویر فرد

    نارسیس‏ - 99/8/12

    عاشق رشتم هستم خیلی عالیه گرافیک عشقههههه

  • تصویر فرد

    محمد‏ - 99/8/3

    منم همینطورم دارم دیوانه میشم علاقه ام به علوم انسانی بود اما بنابه بی سوادی مشاوران احمق دبیرستان ها اکنون درگیر درس های ملال آور مهندسی تو یکی از بهترین دانشگاه های کشورم. که نه اسم دهان پرکن این دانشگاه و نه آینده جذاب رشته ام منو از فکرهای شبانه به مباحث مهیج علوم انسانی و اجتماعی بازنمیداره. اما هنوز با خودم نتونستم قاطعانه کنار بیام که واقعا وقت انصراف رسیده یانه

  • تصویر فرد

    Eslrat‏ - 99/6/20

    من به انسانی علاقه داشتم ولی عجله ای تصمیم گرفتم و هنر رو خواندم و واقعا متنفر هستم ازش خیلی خیلی سخته و مسخرس واقعا نمیدونم که چه جوری میتونم دیگه تحملش کنم کاش که تو مدارس افراد باسواد و دلسوزی باشن که درست ادم رو راهنمایی کنن نه که فقط از سر باز کنی(:

  • تصویر فرد

    هالین‏ - 99/4/26

    تازه اومدم رشته م نه راه پس دارم نه راه پیش چکار کنم انگیزه مو بدست بیارم

  • تصویر فرد

    کمکم کنه یکی‏ - 99/4/14

    حس میکنم نا امید ترینم بعد ۵ ترم با بدبدبحتی فقط پاس کردم ۳ سالم رفت پای هیچی به زور میرم سر کلاسا از همع چی متنفرم حس تحقیر شدن دارم سر کلاسا از همه چییییییی نا امید شدم کاش جرئت داشتم بگم نمیخوام تو این رشته باشم

  • تصویر فرد

    نیکو‏ - 99/4/6

    زیبا ترین و پر بار ترین دوران زندگیم دوران دبیرستانم بود که به سراغ رشته ای رفتم که تمام عمر عاشقانه دوستش داشتم ؛ علوم انسانى و الان ترم سوم رشته حقوق هستم .
    اساتیدی که اندوخته های بسیار دارند و من که عاشق کتاب های درسیم هستم .
    احساس می کنم در این زمینه به خودم مدیون نیستم ، همیشه به دنبال علاقتون برید .

  • تصویر فرد

    هیوا‏ - 99/3/21

    من ترم چهار فیزیکم و رشتمو دوس ندارم.دوس داشتم نویسنده بشم و بخاطر خانواده انتخاب دومم رو زدم و وقتی رفتم دانشگاه دیگه از رشتم بیزار شدم دانشگاه واقعا قاتل انگیزه و ارزوئه

  • تصویر فرد

    محمد رضا‏ - 99/2/29

    منم رشته it میخونم و اصلا علاقه ای به مباحث تخصصی ندارم و کامپیوتر ندارم که بتونم پروژه های استاد ها رو انجام بدم و دو ترم رو با فلاکت گذروندم و خیلی به روانشناسی علاقه دارم ولی نمیدونم باید چیکار کنم واقعا خسته شدم گیر کردم حالم اصن خوب نیست

  • تصویر فرد

    كيوان‏ - 99/2/21

    از كنكوري بودن كه خانواده من را محكوم به پزشك بودن ميكنند متنفرم من حقوق دوست دارم عاشقي وكالتم از پزشكي و دندانپزشكي و هر چي مرتبط به ان است متنفرم اشتباه نكنيد دنبال علاقتون بريد

  • تصویر فرد

    دانشجو‏ - 98/12/29

    ترم یک رو تموم کردم...به سختی...پدرم در همین رشته تحصیل کرده و من میدانم این ه کاری دارم،کارب سبک وبا حقوق نه چندان بالا به عنوان مهندس ناظر....ولی درس هایی به مراتب به درد نخور در دانشگاه تدریس میشود....از این درس ها متنفرم،از انتگرال سه گانه حالم به هم میخورد؛چطور باید به مغزم حالی کنم ریاضی را بفهمد؟؟؟؟چطور باید این تنببلی برای کنار آمدن با شرایط سخت را کنار بگذارم....حس میکنم روز های خوش زندگیم گذشته؛حس میکنم روحم دارد درونم مچاله میشود؛سر کلاس فیزیک که می‌نشینم و شتاب جسم متحرک را حساب میکنم حس میکنم شش هایم حرکت نمیکند؛حس میکنم نفسم بالا نمیاید؛مثل وزنه ای که نمیتوانید بلندش کنید!!مغزم تلاش میکند و باز نمی‌فهمد....لعنت به من که نمیدانم راه درست چیست

  • تصویر فرد

    بینام‏ - 98/9/14

    سلام . من رتبه هزار کنکور ریاضی شدم و دبیری فیزیک میخواستم . خیلی زحمت کشیدم و همه راه خلاصیم از زندگی اسف بارم کنکور بود.اما در اقدامی ناجوانمردانه استان ما کلا دبیری فیزیک نداشت و من الان دارم ابتدایی میخونم.حالم از همه چی بهم میخوره . افسرده شدم . ایچ جوره هم با ابن رشته ارتباط برقرار نمیکنم .کمکم کنید

  • تصویر فرد

    زهرا‏ - 98/6/24

    سلام من ترم سه ارشد را امسال شروع می کنم از رشته کارشناسیم بدم میومد و برای ارشد هنوز به نتیجه نرسیده بودم که چه رشته ای رو بزنم .تو رشته خودم رتبه دو شدم و رفتم گرایشی که از همه بهم نزدیک تر بود توی این سال فهمیدم که چه رشته ای رو بزنم ولی به خاطر اینکه خیلی دچار اضطراب می شم میگن برای سلامت روان و جسمانی خوب نیست که با استرس درس بخونی این رو تموم کن بعد دوباره انتخاب رشته کن و کنکور بده احتمالا انصراف نمی دم و همین کار رو می کنم.وقتی واقعا مانع جدی جلوی روتون نیست تعلل نکنید .سال اول فک می کردم اگه نرم دانشگاه ارشد و فاصله بیفته خیلی بد میشه ولی توی کلاس ما فقط من دارم بلافاصله میخونم در کل اگه می دونید که چی می‌خواین فک می کنم ادامش حماقته یه جا خوندم که مردم سرددردشون از مرگ شما براشون مهم تره و هرچقدر سخت بعد یه مدت یادشون می ره که شما چیکار می کنید یه شجاعت و توکل و البته تصمیم عاقلانه کاریه که باید انجام بدید.

  • تصویر فرد

    A‏ - 98/3/9

    سلام من پزشکی اصفهان میخونم ترم دو هم هستم از رشتم متنفرم .بخاطره حرف مردم هفت سال تیزهوشان رو تحمل کردم به خاطره حرف مردم نرفتم رشته ی هنر که دوستش دارم بخاطره حرف مردم انقدر برای کنکور خوندم که چشمام شد 4.5 بخاطره حرف مردم رفتم پزشکی بخاطره حرف مردم نمیتونم انصراف بدم .بخاطره حرف مردم باید ادامه بدم بخاطره حرف مردم باید درس بخونم

  • تصویر فرد

    ناهید‏ - 97/8/16

    منم از رشته ام متنفرم. دامپزشکی خوندم. و الان دارم پایان نامه می دم. حماقت کردم که همون ترم اول اتصراف ندادم... در این مسیر هم بویایی ام را از دست دادم ( به دلیل فورمالین )هم پام شکست. تا عمر دارم ازش متنفرم. الان هم دوست دارم انصراف بدم و پایان نامه را بی خیال بشم. همه میگن حیفه 7 سال درس خوندی. حداقل مدرکت را بگیر... همین همه نذاشتن هفت سال انصراف بدم. هر روز با گریه می رفتم دانشگاه. بدترین سال های زندگی ام..درس هم نمی خوندم. فقط در حد پاس شدن...فکر نمی کنم کسی باشه که اندازه ی من از رشته ش متنفر باشه.

  • تصویر فرد

    نیما‏ - 95/3/24

    مرسی قلم گیرا. جدا از محتواش یکی ازون متن هایی بود که تا آخرش نذاشت چشم از روش بردارم.

  • تصویر فرد

    پشتیبانی 3گام‏ - 96/1/28

    موفق باشید و ممنون

شما هم نظرتان را در مورد این مطلب بگویید.

تصویر فرد
CaptchaMvc