از انتخاب رشته خود متنفرم.

تعداد بازدید 6149 دفعه

تصور اینکه بخواهم این رشته را تا ابد با خود یدک بکشم آزارم می دهد. دانشگاهی که در آن درس می خوانم را دوست ندارم.

تصور اینکه بخواهم این رشته را تا ابد با خود یدک بکشم آزارم می دهد. دانشگاهی که در آن درس می خوانم را دوست ندارم. آب سرد را میان مشتهایم پر می کنم و به صورتم می کوبم تا قدری از حرارت این انزجار کاسته شود. اما آتش از پشت گوشهایم زبانه می کشد و وز وز این تنفر باز هجوم می آورد. درسهای مسخره، استادانی که حرف آنها را نمی فهمم. امتحانهایی که باید بدهم. نمره هایی که باید بگیرم. به خودم افتخار نمی کنم وقتی که کتابها را ورق می زنم. وقتی که سر کلاس چشمهایم آنقدر سنگین شده اند که سرم با شدت سقوط می کند و مهره های گردنم در اختیار من نیستند و تلو تلو می خورند. انتظار برای اتمام. فقط تمام شود و خلاص شوم. هیچ ایده ای درباره آینده ندارم. همه چیز شبیه یک کابوس مسخره است که فقط تکرار می شود و تکرار می شود. لعنت به آن انتخاب رشته کذایی. لعنت به انتخاب رشته. لعنت به رشته هایی که در انتخاب رشته می زدم. لعنت به اولویت هایم. لعنت به هر آنچه که مرا در این رشته و اینجا گرفتار کرد. اصلاً تقصیر پدرم بود. تقصیر مادرم بود. اگر برادرم با منطق مسخره اش مرا راضی نمی کرد که فلان انتخاب را بالاتر بزنم و فلان انتخاب را پایینتر. اگر خواهرم داد و بیداد نمی کرد که بابا تو باید فلان جا را بالاتر بزنی، حداقل 4 تا فامیل داریم. هر قدر کلنجار می روم باز هم چیزی تغییر نمی کند. سرسام می گیرم وقتی که فکر می کنم. اصلاً گور پدر درس و دانشگاه. انصراف بدهم و خلاص. اما نه انصراف می دهم و نه تحمل دیدن نمره های بد را دارم. بی علاقه ادامه می دهم و نمره می گیرم و پاس می کنم. بی آنکه بدانم چرا و چگونه. تأسف بارآنست که می خواهم این رشته بی سر و ته را در مقطع کارشناسی ارشد نیز ادامه دهم. چرا؟! چون چاره ای ندارم. امروزه همه مدرک کارشناسی ارشد دارند، شما چطور؟! پوزخندی می زنم به همه این حرفها. به این همه تبلیغات رنگارنگ. به این همه واقعیت چرخان. همه چیز را خوب جلوه میده مزخرف مودب. آری باید کارشناسی ارشد هم بخوانم. شاید باید دکترا را هم بگیرم.

 

ثبت نام و شروع مشاوره و برنامه ریزی

 

چشمانم را می بندم و به عقب برمی گردم. می خواهم همه چیز را از نو بچینم. دفترچه انتخاب رشته هنوز نیامده است. هنوز تب و تاب انتخاب رشته همه گیر نشده است. هنوز می خندم. هنوز خوشحالم. هنوز امیدوارم. هنوز وقتی که آب به صورتم می زنم، برای نشاط بیشتر است. هنوز سرم آنقدر سنگین نشده است که سقوط کند. هنوز واژه هایم طرب دارد. دفترچه ها می آیند. تب و تاب آغاز می شود. لامصب انگار جنگ برای بقاست. البته اگر خوب نگاه کنم همینطور نیز هست. انتخاب های غلط یک نفر، ضامن موفقیت یک نفر دیگر است. لعنت به تو داروین با نظریه ات. اگر کسی اشتباه نکند انگار نمی شود. معادلات به هم می ریزد. به هر حال فعلاً چشمهایم را بسته ام تا بتوانم به خوبی به عقب برگردم. می خواهم بروم جزء آنهایی که از اشتباه دیگران نردبان می سازند نه جزء آنهایی که با اشتباه خود نردبان می شوند. دفترچه را باز می کنم. هیچ مزاحمی نیست، هیچ نویزی نیست، هیچ پارازیتی نیست. می بینم که اصلاً برایم فلان رشته مهم نیست و تنها رشته هایی که برایم مهم است را تیک می زنم. خوب که نگاه می کنم می بینم رتبه ام به آنهایی که تیک زده ام نمی خورد. دو سال است که پشت کنکور کارشناسی ارشد مانده ام و دیگر حوصله پشت کنکور ماندن را ندارم. اما یک نکته را می دانم. بقیه ممکن است اشتباه کنند و اشتباهات آنها مرا جلوتر بیندازد. پس می آیم و اینگونه انتخاب رشته می کنم. اول انتخابهایی که برایم مهم هستند و دانشگاههایی که دوست دارم را کنار می گذارم. می روم سراغ دانشگاههای که دوست ندارم ولی رشته هایی را که دوست دارم داخل آنهاست. در این رویا دیگر گیج نمی شوم. چون می دانم که بعضی از دانشگاهها در یک سطح هستند و بعضی رشته ها هم همینطور. یعنی عملاً تأثیری در اولویت ندارند. بعضی دیگر اما نه.

چشمانم را باز می کنم و می بینم همه چیز تمام نشده است. برای کارشناسی ارشد چنین خواهم کرد. اولویت بندی ها را مهندسی شده خواهم چید و در هوشمندانه ترین حالت.

 

دریافت مشاوره رایگان

نظرات این مطلب

افزودن نظر جدید
  • تصویر فرد

    زهرا‏ - 98/6/24

    سلام من ترم سه ارشد را امسال شروع می کنم از رشته کارشناسیم بدم میومد و برای ارشد هنوز به نتیجه نرسیده بودم که چه رشته ای رو بزنم .تو رشته خودم رتبه دو شدم و رفتم گرایشی که از همه بهم نزدیک تر بود توی این سال فهمیدم که چه رشته ای رو بزنم ولی به خاطر اینکه خیلی دچار اضطراب می شم میگن برای سلامت روان و جسمانی خوب نیست که با استرس درس بخونی این رو تموم کن بعد دوباره انتخاب رشته کن و کنکور بده احتمالا انصراف نمی دم و همین کار رو می کنم.وقتی واقعا مانع جدی جلوی روتون نیست تعلل نکنید .سال اول فک می کردم اگه نرم دانشگاه ارشد و فاصله بیفته خیلی بد میشه ولی توی کلاس ما فقط من دارم بلافاصله میخونم در کل اگه می دونید که چی می‌خواین فک می کنم ادامش حماقته یه جا خوندم که مردم سرددردشون از مرگ شما براشون مهم تره و هرچقدر سخت بعد یه مدت یادشون می ره که شما چیکار می کنید یه شجاعت و توکل و البته تصمیم عاقلانه کاریه که باید انجام بدید.

  • تصویر فرد

    A‏ - 98/3/9

    سلام من پزشکی اصفهان میخونم ترم دو هم هستم از رشتم متنفرم .بخاطره حرف مردم هفت سال تیزهوشان رو تحمل کردم به خاطره حرف مردم نرفتم رشته ی هنر که دوستش دارم بخاطره حرف مردم انقدر برای کنکور خوندم که چشمام شد 4.5 بخاطره حرف مردم رفتم پزشکی بخاطره حرف مردم نمیتونم انصراف بدم .بخاطره حرف مردم باید ادامه بدم بخاطره حرف مردم باید درس بخونم

  • تصویر فرد

    ناهید‏ - 97/8/16

    منم از رشته ام متنفرم. دامپزشکی خوندم. و الان دارم پایان نامه می دم. حماقت کردم که همون ترم اول اتصراف ندادم... در این مسیر هم بویایی ام را از دست دادم ( به دلیل فورمالین )هم پام شکست. تا عمر دارم ازش متنفرم. الان هم دوست دارم انصراف بدم و پایان نامه را بی خیال بشم. همه میگن حیفه 7 سال درس خوندی. حداقل مدرکت را بگیر... همین همه نذاشتن هفت سال انصراف بدم. هر روز با گریه می رفتم دانشگاه. بدترین سال های زندگی ام..درس هم نمی خوندم. فقط در حد پاس شدن...فکر نمی کنم کسی باشه که اندازه ی من از رشته ش متنفر باشه.

  • تصویر فرد

    نیما‏ - 95/3/24

    مرسی قلم گیرا. جدا از محتواش یکی ازون متن هایی بود که تا آخرش نذاشت چشم از روش بردارم.

  • تصویر فرد

    پشتیبانی 3گام‏ - 96/1/28

    موفق باشید و ممنون

شما هم نظرتان را در مورد این مطلب بگویید.

تصویر فرد